تبليغاتX
وبلاگ پسرای ایرونی

وبلاگ پسرای ایرونی

عکس بازیگران قدیمی ایران‏"‏ مطالب عاشقانه " و هر چی که بخوای...

6-pic

و بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

 

اصولا تصور اینکه تو همچین سن و سالی هم دو نفر اینطوری همدیگه رو دوست داشته باشن جالبه چه برسه به دیدنش. من که خیلی خوشم میاد از این تریپا.

واای چقد دوسشون دارم! خیلی قشنگه ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را …
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،
از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

۲http://cafeclassic3.ir/attachment.php?aid=1822

i9bafs7x0p6amxwo6zrj.jpg

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

یه دختره کوری در این دنیای نامرد زندگی میکرد این دختره یه دوست پسر داشت که عاشق اون

 بود. دختره همیشه میگفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون میموندم یه روز یه

نفر  چشاشو داد به دختره و بینا شد دختره دید پسره نا بیناس بهش گفت دیگه نمی خوام برو

پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت مواظب چشمای من باش ؟

چرا دخترا اینقدر نامردن ؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

 

اینجا من تنها نشستم با خیالت لب دریا              

        یاد تو مونده فقط برای من از همه دنیا

انگاری قصه میگه صدای مهربون موجا           

         میگه نیستی خالیه جای تو روی تن شنها

یادمه قصر شنی رو که با هم ساخته بودیم         

         توی قصرمون دوتا عاشق و دل باخته بودیم

توی باغچش گلای قشنگ کاغذی می کاشتیم   

        ما که از مهر و محبت واسه هم کم نمی زاشتیم

اما دریا با حسادت تو شب توفان و وحشت

        با خروش موجای سرد زد و اون قصرو خراب کرد

ما با هم فریاد کشیدیم  سر دریا داد کشیدیم

        ما با هم فریاد کشیدیم  سر دریا داد کشیدیم

بیا تا قصر شنی رو بسپریم به دست دریا

        توی آسمون دل ها برسیم تا اوج ابرها

بیا برگرد خونه ای از عشق بسازیم

        تا دیگه زندگیمونو ما به این موجا نبازیم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

داستان کامبیز و سیندرلا

 

 

گویند در زمان سلطان محمود غزنوی روزی پسر سلطان که کامبیز نام داشت با پژو 206 تيپ 5 خود از خيابان ملاصدرا ميگذشت و به سوی سرای برق در ديار قصرالدشت ميشتافت که در ميان راه به ارابه ای لگن بر خورد کرد که در آن يک بانوی جوان و بسيار زيبا بود و زنی زشت و بد اخلاق آن ارابه را ميراند

 

که مادر آن دختر بود و در اثر تصادف آن ارابه که از جنس کدو بود ترکيد و به وسط خيابان پاشيد و آن مادر و دختر بدون وسيله گشتند و کامبيز از آنها درخواست کرد که آنها را به منزل برساند و از بانوی جوان پرسيد که در کدام ديار زندگی ميکنند و بانوی جوان تا خواست حرفی بزند آن زن بگفت ما را با تو

 

کاری نيست خسارت ما را بده تا ما برويم و خود بلديم به منزلگاه برويم و کامبيز کيسه ای اشرفی از داشبورد ماشين در آورد و به آن زن داد و فقط پسر فهميد که اسم آن دختر سيندرلا بود و آنها يک تاکسی سمند گرفتند و برفتند و کامبيز هم تيکافی نمود و دور در جا بزد و به دنبال تاکسی رفت و يه تريپ

 

از بقل ماشينشون که داشت سبقت ميگرفت سيندرلا با زحمت يه لنگه جورابشو پرت کرد تو ماشين کامی وای............. که چه بوی گندی ميداد ولی وقتی توی جوراب رو نگاه کرد يه تيکه کاغذ بود با اين متن : عزيزم من دوستت دارم اين زن نامادری من هست و پدرم در جنگ با گلادياتورها در رکاب

 

سلطان محمود جان خود را از دست داده است  و من ماندم و اين زن و دو دخترش که صبح تا شب دنبال بزم و رفتن به کافی شاپ و سرخاب و سفيداب خود هستند و من استثمار شده ام و بسيار محدود حتی نميتوانم سمت تلفن بروم بيا و من را نجات بده ............

کامبيز داشت نامه را ميخواند که با صدای مهيببی به خود آمد او به ستون تخت جمشيد برخورد کرده بود و ديگر ماشينش راه نميرفت و او ماند آنجا تا اينکه يک موش از زير ستون آمد بيرون و با خشم به کامی نگريست کامی هم زد زير گريه و داستان رو تعريف کرد موش دلش به حال کامبيز سوخت و

 

گفت من صافکارهستم و به تو کمک ميکنم او ماشين کامبيز را درست کرد و سوار شد و گفت بيا من تو را به سرای آنها ببرم خلاصه از کوچه ها و خیابان ها و دریا ها گذشتند تا به انتهای مدرس رسیدند و آقا موشه یه خونه قدیمی رو نشون داد و گفت که سیندرلا اینجاست

 يه خونه کاهگلی با ديوارهای بلند . زنگ زدند و دخترکی مثل ميمون در رو باز کرد و تا کامبيز رو ديد از خوشحالی کله قند تو دلش آب شد و گفت : جون امری داشتيد !!!! کامبيز هم گفت من با سيندرلا کار دارم دخترک گفت مگه من مُردم که تو با اون ايکبيری کار داری ؟ کامبيز هم گفت برو ای دخترک

 

چشم سفيد شما با آن دخترک معصوم چه کرده ايد ؟ چرا او از خانه فراری شده ؟ آيا پدرتان را کشته است يا مادرتان را لگد کرده ، آن طفل معصوم حتی وقت نميکند جوراب خود را بشورد باور کنيد ماشين من هنوز بوی سگ مرده ميدهد !!! من آمده ام تا اين دخترک را نجات بدهم و حداقل او را به حمام

 

بفرستم ، شما خيلی بد هستيد الهی خاک بره تو چشمتون ( اوا خواهــــــــــــــــــــــــــــر ) دخترک که تا اين لحظه ساکت بود به حرف آمد و گفت عزيزم مثل اينکه شما داستان زياد ميخوانی و اين سيندرلا رو با سيندرلای تو کتاب اشتباه گرفتی در اين لحظه آقا موشه ضربه محکمی بر سر کامبيز کوفت و گفت : خاک تو اون سرت منو سر کار گذاشتی ؟!!!
و دختر که اسمش مهلقا بود گفت ای جوون اين دختر که تو دوست داری 2000000 تا دوست پسر داره عزيزم ، ميخواهی موبايلش رو بيارم ببينی تو حافظه چند تا پسر داره يا پيامهای کوتاهشو ( اس.ام.اس ) ببين صبح تا شب خانوم تو آرايشگاه و باشگاه بدنسازی ول ميگرده بعد از ظهرها خانوم يا پارک

 

ملت ميگرده يا سرخه بازار خدا نگه داره ايران زمين و گلستان رو اونجاهارو که آباد کرده....!!!!!
بوی جورابشم ماله اينکه تنبل خانوم سال تا سال جوراباشو نميشوره !! و تو خيابون دنبال گاگولهايی امثال تو ميگرده ، در اين لحظه آقا موشه به صورت

 

کامبيز تف ميکنه و ميگه ای بی غيرت خاک تو ملاجت کنن ..... کامبيز ميره تو فکر و راه ميافته ميره و سوار ماشين ميشه که باز ميکوبه به ديوار ولی اينبار ميپره و از خواب بيدار ميشه يه کم چشماشو ميماله و ميبينه که ديرش شده و بايد ميرفته سر کار ، اينجوری ميشه که کامبيز خان ما بی خيال زن گرفتن

 

ميشه ، اگر يه کم به دور و برتون نگاه کنيد امثال کامبيز و سيندرلا زيادن فقط بايد زرنگ باشيد تا گير همچين سيندرلايی نيفتيد.

 

داستان یا راز اتمی دختران

 

نام عنصر: زن

 

وزن اتمي : ۶/۵۳كيلوگرم در حالت استاندارد- اما داراي انواعي از ۴۰ تا ۲۰۰ كيلوگرم.

خواص فيزيكي


1-شكل ظاهري : سطح آن معمولا با لايهاي از مواد رنگي پوشيده شده است.

2-نقطه جوش وانجماد:   بي دليل و ناگهاني جوش مي آورد؛  و بي دليل و ناگهاني منجمد مي شود.

3-مزه:   در صورت كاربرد نادرست-به شدت تلخ است.

4- تغيير پذيري:   بي نهايت

5- ضربه پذيري:   صفر

خواص شيميايي


1- ميل تركيبي شديدي نسبت به طلا-نقره و مجموعه اي از سنگهاي قيمتي دارد.

۲- مقادير زيادي از مواد گران بها را جذب ميكند.

۳- ممكن است بي دليل و ناگهاني منفجر شود.

۴- بيشترين ميزان اكسيد كنندگي پول را دارد.

كاربردهاي معمول

1- در شرايط عادي خنثي است.

۲-  در برخي موارد زينت است.

۳-  از قوي ترين مواد پاك كننده است. 

 

-------------------------------------------------------------------------------

سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم


سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي


سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن


سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث


سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن


سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست


سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم


سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط


سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه


سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن


سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه


سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه


سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله


سن 27 سالگي : آخيش


سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

آدامس : تنها چيزی كه توی دهان خانم ها بند می شود!

احمق: كسی كه دختر همسايه را در تاريكی نبوسد!

ادب : يعنی كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتی اگر به كمك احتياج نداشته باشد!

دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود!

رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف!

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال!

عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن بايد عشق تازه تری پيدا كرد!

سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنی او را می بوسد صورتش ماتيكی نمی شود!

معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود!

موش : خانم هايی كه نصف شب به جيب شوهر هايشان شبيخون می زنند!

 

 

----------------------------------------------------------------

داستان خواستگاری از دخترها

 

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه)

عروس لوس: بع..........له...

عروس زيادي مؤدب : با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ...(اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن...)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ...

عروس خجالتي: اوهوم  (قابل توجه بعضيا)

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره....  وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است))

عروس رشتي : اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شيرعلي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش ، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

اگه این پست رو تا آخر نخونی بد جور ضرر میکنی

 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب             بوسه يعني خفته در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق     بوسه يعني آتش و گرماي تب

 

بوسه يعني لذت از دلدادگي                  لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق        طعم شيريني به رنگ سادگي

 

بوسه آغازي براي ما شدن                    لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي                بوسه رمز وارد دلها شدن

 

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان         بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است            بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

 

طعم شيرين عسل از بوسه است            پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار                   بشنويد از من فقط يك بوسه است

 

بوسه را تكرار مي بايد نمود                   بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب              بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

 

عشق یعنی .....

 

عشق یعنی خون دل یعنی جفا                         عشق یعنی درد و دل یعنی صفا

عشق یعنی یک شهاب و یک سراب                   عشق یعنی یک سلام و یک جواب

عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز                          عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی تا ابد فانی شدن                           عشق یعنی عابد و زاهد شدن

عشق یعنی همچو لیلا خون شدن                     یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها                             عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون                          عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن                      عشق یعنی یکه و تنها شدن     

عشق یعنی التماس و انتظار                            عشق یعنی تا ابد با من بمان  

 

شعر مسافری از دانشگاه

 

 

از صفر من تا بيست تو راهي به جز تقدير نيست 

دلخوش به استادم نکن حذف اظطراري دير نيست

 من غايبم يا در سکوت,تو حاضر و در گفتگو

من غافل از استاد و درس,تو مي نويسي مو به مو

 با جزوه و فرمول بيا,تا پاس کنم يک واحدي

چيزي نخواندن بهتر از يک شب تلاش بيخودي

 با عشق در دانشکده جايي براي درس نيست

البته ترم هفت و هشت,ديگر مجال ترس نيست

 دانشجو گر عاشق شود,بي پرده مشروط مي شود

چيزي شبيه آب هويج با کوفته مخلوط مي شود

 

________________________________________

 

 

 

جالب توجه دختران بد حجاب ( فقط بد حجاب )

 

خواهرم در کوچه آرايش مکن
از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسری بيرون مريز
بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم ديگر تو کودک نيستی
فاش می گويم عروسک نيستی

خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟

خواهرم اينقدر طنازی نکن!
با امور شرع لجبازی نکن

در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو

--------------
ادامه !!!

خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستی، اين تريپت بد شده !

پاچه ات ، کوتاه و برمودايی است
خشتکت چسبيده بر يک جايی است !

خواهرم ، اين خط چشم، ايرانی است؟
امتدادش يک کمی طولانی است!

خواهرم گيرم که مو بر می زنی،
مو ی پا و دستها را ميکنی ،

مورچه ، رو دست تو سر می خورد !
نامزدت يا شوهرت بروی تو سر می خورد!

زير ابروی تو ای خواهر ! کجاست؟
زير ابروی تو ، رکن دين ماست!

خواهرم ، تاتوی ابرو ميکنی؟
ابرو هشتی ، شينيون مو ميکنی؟

خواهرم ، مو را چرا مش می کنی؟
توی مويت هی چرا کش ميکنی؟

موی تو های لايت و لولايت است چرا؟
پاتوقت هرشب ، کلوپ نايت است چرا؟

در ادامه تحريک جنسی و برای نيفتادن در دام شيطان ، فرمايد:

خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست !

چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟
بردن دل از داداش و من چرا ؟

خواهرم من ديده ام چت ميکنی !
توی چت ، جلب محبت ميکنی!

اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟
بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست!

ای يقه تا چاک سينه، باز ه باز!
ای قشنگ و ای بلای من ، ناناز !

آدم از ديدار تو خر ميشود
حالتش* ، يک طور ديگر ميشود !!

خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو !
برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو !

جون من، صيغه ميشی ، با مهر کم ؟
گر بخواهی ، کل ريشم می زنم!!!

ازدواج ، از سنت پيغمبر است
هر که اين سنت نيابد ، بس خر است !

حال کردی ، شعر و وزن و قافيه ؟
از برای من ، يه ساعت کافيه

شنل قرمزی و  پارتی های شبانه در کرج

 

یه کي بود يکي نبود .

غير از خداي مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچي SMS هم براش ميزنم

باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .

شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .

شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .

فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.

مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .

يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .

شنل قرمزي با پژوي ??? آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه .

بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .

شنل: حنا کجا ميري ؟؟؟

حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .

شنل : اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !!

حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي .

بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت نکردن .

شنل : حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟

حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

شنل : برو دختره ...........................................

( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )

شنل قرمزي يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .

پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!!

ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن .

ميره جلو سوارش ميکنه .

شنل : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!

نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .

با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .

نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .

اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .

زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .

شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .

نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط سعید دمیری|

مدیران وبلاگ

مدیر وبلاگ"سعید دمیری(فردین)۲۰ ساله ِ دیپلم رشته تجربی   ۰۹۳۷۰۷۰۱۸۰۰

                    پیمان دمیری(کیوان)۱۸ ساله ِ دیپلم رشته تجربی۰۹۳۶۸۶۱۹۹۶۲

 

منتظر تماسهای شما هستیم...

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط سعید دمیری|




عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط سعید دمیری|


آخرين مطالب
»
» اینم یه عشقولانه بی نظیر
» باید آدمش پیدا شود...
» عکس بازیگران قدیمی ایرانی""
» دختر کور
» تقدیمی به ...(خوانندگان وبلاگم)
» اینجا
» مطالب خنده دار و عاشقانه:
» بوسه ها
» اطلاعات شخصی

Design By : Pichak